تبلیغات
اما گمنامی
اما گمنامی
کلنا عباسک یا زینب 
قالب وبلاگ
40099732644884542209.jpg" alt="" />
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از عملیات مسلم بن عقیل کنار بی سیم دیدمش .
شب قرار بود عملیات بشود و او ساعت ها نخوابیده بود.هی با فرمانده های تحت امرش حرف میزد.
فرمان عملیات را که صادر کرد از زور خستگی نشست پای بی سیم بعد باز داخل تانک ایستاد و
با بی سیم و کدرمز حرف زد. تا خود صبح.
این بار افتاد روی آهن صندلی توری تانک و نشسته صحبت کرد. تا پیش از ظهر عمیات را هدایت کرد.
نزدیک ظهر دیگر بدنش خشک شده بود.داشت تلو تلو میخورد.
هر آن ممکن بود بیافتد روی نیمکت. حتی نمیتوانست سر پا بایستد. مجبور شد دراز بکشد وحرف بزند
تا اینکه با همان دهان باز چشمهاش بسته شد وبسته ماند.
مثل وقت هایی که از جیپ یا موتوری که سوارش بود ، می افتاد و راننده اش و خودش متوجه افتادنش نمیشدند....
حاج مهدی باکری بلند شو ببین همه ما خوابیم. بلند شو ببین چگونه راحت هم روز و هم شب خوابیم.
حاجی جنگ شما تمام نشد به ما واگذار شد.همانطور که امام فرمود تا مبارزه هست ماهستیم.
 حال نوبت ماست. حاجی جنگ ما سخت تر است اما متوجه نیستیم. حاجی تو بیا و ما را از خواب بیدار کن
تا قبل از اینکه زیر لگد دشمن از خواب بیدار شویم.
سلام ما بر شما و پیکر پاکت که چون پیکر مادرتان مزاری بر آن نیست.
شادی روح شهدا 14 صلوات
برگرفته از کتاب (خدمت از ماست)
روز محشر که همه دیده ی گریان دارند     نوکر فاطمه آنروز مباهات کند

[ پنجشنبه 21 آذر 1392 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ محمّد حجّتی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
پدر شهید اومد جلو. میشناختمش به ابراهیم گفت دستت درد نکنه که جنازه ی پسرم رو آوردی برام اما...
ابراهیم جا خورد چیزی شده حاج آقا؟
پدرگفت: پسرم دیشب تو خواب گفت ازدستت ناراحته میگفت چرا جنازه اش رو برگردوندی
از وقتی شهید گمنام شده بود هرشب حضرت زهرا س بهش سر میزده و به همه ی شهدای گمنام . اما از وقتی جنازه اش پیدا شده دیگه این دیدار براش نیست.
ابراهیم گمشده اش رو پیدا کرد...
گمنامی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب