تبلیغات
اما گمنامی
اما گمنامی
کلنا عباسک یا زینب 
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خیلی وقت بود میخواستم این مطلب رو بگذارم روی وبلاگم، آخه خیلی وقته از رفیقم دورم.
یادش بخیر پنجم ابتدایی 11 سال پیش رو میگم. سوت زد که وایسا منم دارم میایم باشگاه . اونموقع باهم تکواندو میرفتیم. تا اینکه بعد دوسال رفاقت بهم گفت مسجد که نزدیک خونه تونه چرا نمیای و باهم رفتیم مسجد. بعد یه مدت که تازه جلسه قرآن شروع شده بود بهم گفت بیا جلسه قرآن که باهم رفتیم .
چه شبا که باهم نبودیم و غصه ی مسجد و جلسه و پایگاه رو نخوردیم . چه روضه ها که باهم نرفتیم و چه اشک ها که نریختیم . چه زیارت های امام رضا ع که باهم تو حرم روضه ی حضرت زهرا نخوندیم و....
الان حدود یه ماهه رفته من تنها تر ز گذشته شدم .
خیلی برام سخته که پیشم نیست .
نوشتم تا یکم خالی بشم .
سعید جان جات اینجا خیلی خالیه .
ان شاالله یه روز تو جبهه یا یه روز تو کربلا یا یه روز تو بهشت همدیگر رو ملاقات کنیم که خیلی دلم برات تنگ شده .
جالبه هرچی گشتم یه عکس دوتایی با آقاسعید پیدا کنم نبود(این خیلی نکته داره خیلی خیلی) مجبوری این جمعی رو گذاشتم که سال92 تو حرم گرفتیم .

روز محشر که همه دیده گریان دارند      نوکر فاطمه آنروز مباهات کند


[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ محمّد حجّتی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
پدر شهید اومد جلو. میشناختمش به ابراهیم گفت دستت درد نکنه که جنازه ی پسرم رو آوردی برام اما...
ابراهیم جا خورد چیزی شده حاج آقا؟
پدرگفت: پسرم دیشب تو خواب گفت ازدستت ناراحته میگفت چرا جنازه اش رو برگردوندی
از وقتی شهید گمنام شده بود هرشب حضرت زهرا س بهش سر میزده و به همه ی شهدای گمنام . اما از وقتی جنازه اش پیدا شده دیگه این دیدار براش نیست.
ابراهیم گمشده اش رو پیدا کرد...
گمنامی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب